الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
341
تفسير مجمع البيان (فارسى)
همين اهل مكّه را طلقاء ناميدند . و ابن زبعرى خدمت پيامبر ( ص ) آمده و اسلام آورد و گفت : يا رسول اللَّه انّ لسانى * راتق ما فتقت اذ انا بور اى پيامبر خدا بدرستى كه زبان من بسته بود آن وقتى كه آشكارا سخن ميگفتم چون من در آن موقع كافر بودم . اذ ابارى الشيطان فى سنن البغى * و من مال ميله مثبور هنگامى كه پيروى شيطان ميكردم در راههاى باطل و كسى كه ميل كند و پيروى نمايد هواهاى نفسانى خود را نابود است . آمن اللحم و العظام لربّى * ثمّ نفسى الشهيد انت النذير ايمان آورد گوشت و استخوان من به پروردگارم سپس جان من گواهى ميدهد كه تو ترسانندهاى از عذاب خدايى . از ابن مسعود روايت شده كه رسول خدا ( ص ) در روز فتح مكه داخل مكه شده در حالى كه اطراف بيت سيصد و شصت بت بود ، پس شروع كرد آن حضرت با چوبى كه در دستش بود آنها را انداختند و ميفرمود : جاءَ الْحَقُّ وَ ما يُبْدِئُ الْباطِلُ وَ ما يُعِيدُ ، حق آمد و باطل ديگر ظاهر نشود و بر نگردد ، جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ ، إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً ، حق آمد و باطل رفت البتّه باطل رفتنى و نابود شدنى است . ابن عبّاس گويد : چون پيغمبر ( ص ) وارد مكّه شد امتناع نمود كه داخل
--> ( و كشتن بودند براى آن جناياتى كه در طول بيست سال با اسلام و مسلمين و جدّم محمد ( ص ) نمودند ، امّا آن بزرگوار در آن روز كه همانگونه قدرت بر فناء و هلاك شما داشت شما را بخشيد و آزاد كرد . ( محمد الرازى )